
وبـاز بـیآغاز Begin Again
در خویـشتـن بازنگر وشادمانه ترین روزهایت را درنظرآور
و لحـظه های گرم احساس قـدرت را .
Begin to see yourself as you were
When you were the happiest
And strongest you've ever been.
و نیک بـیند یـش ، آ نان را که با تو بود ند
وبکوش تا افـسون، شگفت زنـدگی را باز یابی
Begin to remember what worked for you
(and what worked against you)
and try to capture the magic again.
لحـظه های شـیرین کودکی را به خا طر آ ور
که هر روز ، عـمری را زیـست می کردی
و سخت آغـشـته طبیعت بودی .
Begin to remember how natural it eas
when you were a child - to live
a lifetime each day.

کوله بار سـنگین سالهای گـذ شته را به زمین گذار :
سختی های روزگاران پـیـشین
و گریه های د یروز
که در پژوا ک خـویش گم می شوند
Begin to forget the baggage you have
carried with you for years : the
problems that don't matter anymore.
و نقش زایـل شونده د لـوا پـسی های رفته
که در طراوت امـواج فرداها و آغـاز ها
نابود می شـوند و می میروند
And the worries that are going to
wash away on the shore of tomorrow's
new beginning
به فردا گوش فرا دار، که رسیدن روزهای نـو را
نـوید می دهـد .
Tomorrow tells us it eill be here
every new day of our lives
که روی از دشـواری های قـد یـم بگردانی
و بخـتی اگر پـد ید آید ، آری ، آینده را
- و خویشـتن را -
And give the future
- and ourselves-
a chance to become the best of friends.
و این هـمه را تـنها آرزویی کـفایت کند در دل
و ا یـمانی که به تو می گوید ...
بـاز ، بـیآغاز
Sometimes all it takes
is a wish in the heart
to let yourself . . . begin again .