صـخـره ها را ديـده اي؟
آنقدر سخت و محكم هستند
كه با محكم ترين قلم ها نمي توان آنها را شكست
اما جوانه بوته يا علفي به نرمي از ميان تركها و شكافها مي گذرد
تا به آفتاب برسد.اگر اشتياق سوزان براي رسيدن باشد
آنگاه دانه اي خرد بر صخره اي سخت پيروز مي شود.
چرا؟ زيرا صخره با وجود محكمي مرده است
دانه ظريف است و ضعيف ، اما زنده
جايي كه اراده هست زندگي نيز جاريست.
اگر ( م ) مشکلات را برداریم ! ! ! ! ! ! ! .
باید بدانیم که ما به دنیا آمدیم برای آزمایش نه برای آسایش !
اما آسایش با آرامش متفاوت است!
رو برو شدن با سختی ها و مشکلات به تو قـدرت میده پس هراسی به دلت راه نده
با قدرت آماده نبرد با مشکلات شو
مشکلی نیست که آسان نشود مرد خواهـد که هراسان نشود
دوستـان کمی غم برایـــمان نه تـنها بد نیست بلکه ، خوب هم هست ، زیرا در پس هر
رنجی درسی و تجربه ای از شکست نهفته است !
روی خاری روییده و روزی می ماند و سپس پژ مرده می شود و می خشکد !
مي دونی اگه صخره و سنگ تو مسيره رودخانه ی زندگيت نباشه صدای آب اصلا قشنگ نيست؟
فرا مش نکنیم که خدا وند هرگز ما رو فرا موش نکرده و تنهامون نمیزاره
" من از پدر و مادر به شما نزدیکتر و مهربان تر هستم "
اسكار وايلد:خداوند هر گاه بخواهد انساني را فاسد كند او را به تمامي آرزوهايش مي رساند
دوستان عزیزم :
آرزو نکن کارها آسانـتر باشد ، آرزو کن تـو بـهتـر باشی !
دوس دارم صدات کنم تو هم منو صدا کنی
من تورو نـیگات کنم ، تو هم هنو نگا کنی
دل من زنــدونیه ، تـویـی که تنها می تونی
قـــفـس و واکـنی و پـرنــده رو رهـا کـنی
قـربـون چـشـات بـرم از راه دوری آمد م
جـای دوری نــمیره اگه به من نـگا کنی
می شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه ؟
می شه قلب منو ، مثل گنبدت طلا کنی ؟
تو سرت شلوغه ، زیر دستـیاتم فراووننان
تو غـریبی و منم غـریـبـم اما چی می شه
این دل غـریبـه رو با خودت آشــنا کـنی ؟
دوس دارم تو ایوون آینه، از صبح تا غروب
من با تـو صفـا کنم ، تـو هم مـنو دعـا کنی
دوس دارم که از حالا تا صبح محشر همهیشه
من (( رضا رضا )) بگم تو هم منو رضا کنی
.اللهم صل علی محمدٍ و آل محمد و عجل فرجهم .
یک صلوات بهشون هدیه بدیم
خدايم اي پناه لحظه هايم .....صدايت مي زنم بشنوصدايم
زلال ترین سلام ها نثار خالقم
خدایا من انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی . نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم . گاهی فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد . اما همیشه همیشه همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است .پروردگارا می دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور می سازد. پس این بار نیز دست نیاز را به درگاه تو دراز می کنم و از کسی خواسته هایم را طلب می کنم که هیچ گاه بر سرم منت نمی گذارد . آرزوهایم را به تو می گویم . به تو که همیشه دوست منی . عاشق تر از همیشه سر بر آستان ملکوتیت می گذارم و در دل دعا می کنم و از تو می خواهم که اگر به صلاح است دعایم را مستجاب کنی.
دلم می خواهد بر بال های باد بنشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدید آورده زیر پا گذارم تا مگر روزی به پایان این دریای بیکران رسم و بدان سرزمین که خداوند سرحد جهان خلقتش قرار داده است فرود آیم .
از هم اکنون در این سفر دور و دراز ستارگان را با درخشندگی جاودانی خود می بینم که راه هزاران ساله را در دل افلاک می پیمایندتا به سرمنزل نهایی سفر خود برسند.
خدایا من معتقدم :
هرکه دلش هوایی تو شود
تو،هوایش را داری

خدايا ، مهربانا ، پروردگارا ، دوستا ر و آفريدگار!
نيک مي دانستي که از خاک بودنم مرا از پرواز باز خواهد داشت و از آنجا که دوستم داشتي ، رهايم نکردي.
بهار رمضان را در چرخش ايام بر سر راهم قرار دادي ، تا سر و تن ، دل و جان ، و خويشتن خويش را در بارش باران هاي رحمت تو ،از هرچه آلودگي و سنگيني و گردوغبار ، دور شویم ، پاک تر و ضلال تر از قبل
تو مرا به مهماني ات فراخواندي ، تا در برابر نگاهت ، در حضور باشکوه و مهربانت ، در بارگاه معنوي ضيافت نوراني ات ، دوباره به ياد فطرتم ، خود خود خودم بيفتم ، از وابستگي ها ، دلبستگي ها ، شبکه رکودآور روزمرگي ها ، بگذرم و روح تنها و دل مظلومم را ، در آن اعماق در آن انتها بيايم و در آن سويداي دلم ، با فطرت نخستينم ، با آينه اي که در برابر خوبي ها و پاکي ها و خودت داشتم ، به نماز فطر تو بيايم.
خداحافظ اي ماه زلال باراني ، اي ماه نسيم هاي بهشتي، تو امروز مي روي و من می مانم رهایم مکن ایم مهربان ترین مهربا نـان

وبـاز بـیآغاز Begin Again
در خویـشتـن بازنگر وشادمانه ترین روزهایت را درنظرآور
و لحـظه های گرم احساس قـدرت را .
Begin to see yourself as you were
When you were the happiest
And strongest you've ever been.
و نیک بـیند یـش ، آ نان را که با تو بود ند
وبکوش تا افـسون، شگفت زنـدگی را باز یابی
Begin to remember what worked for you
(and what worked against you)
and try to capture the magic again.
لحـظه های شـیرین کودکی را به خا طر آ ور
که هر روز ، عـمری را زیـست می کردی
و سخت آغـشـته طبیعت بودی .
Begin to remember how natural it eas
when you were a child - to live
a lifetime each day.

کوله بار سـنگین سالهای گـذ شته را به زمین گذار :
سختی های روزگاران پـیـشین
و گریه های د یروز
که در پژوا ک خـویش گم می شوند
Begin to forget the baggage you have
carried with you for years : the
problems that don't matter anymore.
و نقش زایـل شونده د لـوا پـسی های رفته
که در طراوت امـواج فرداها و آغـاز ها
نابود می شـوند و می میروند
And the worries that are going to
wash away on the shore of tomorrow's
new beginning
به فردا گوش فرا دار، که رسیدن روزهای نـو را
نـوید می دهـد .
Tomorrow tells us it eill be here
every new day of our lives
که روی از دشـواری های قـد یـم بگردانی
و بخـتی اگر پـد ید آید ، آری ، آینده را
- و خویشـتن را -
And give the future
- and ourselves-
a chance to become the best of friends.
و این هـمه را تـنها آرزویی کـفایت کند در دل
و ا یـمانی که به تو می گوید ...
بـاز ، بـیآغاز
Sometimes all it takes
is a wish in the heart
to let yourself . . . begin again .